چرا مغز ما مدام بدترین سناریو را میسازد؟
تا به حال پیش آمده است که یک اتفاق کوچک، ذهن شما را به سمت مجموعهای از اتفاقهای بدتر ببرد؟ مثلاً کسی که قرار بوده با شما تماس بگیرد، تماس نگیرد و ذهن شما خیلی زود به سمت این فکر برود که حتماً اتفاقی افتاده است. یا یک تغییر شغلی، یک تصمیم مهم یا حتی یک پیام کوتاه، به شروع زنجیرهای از نگرانیها درباره آینده تبدیل شود.
در چنین لحظاتی ممکن است با خودمان بگوییم: «چرا ذهن من همیشه بدترین حالت ممکن را تصور میکند؟» اما واقعیت کمی پیچیدهتر است. مغز لزوماً به دنبال بدترین سناریو نیست؛ بلکه تلاش میکند در شرایطی که اطلاعات کامل نیست، آینده را پیشبینی و از ما در برابر خطرهای احتمالی محافظت کند.
این فرایند در شرایط عادی میتواند مفید باشد. مشکل زمانی ایجاد میشود که احتمال یک خطر، در ذهن ما بیش از اندازه بزرگ شود یا ابهام و ندانستن، بهتنهایی احساس تهدید ایجاد کند. در این حالت، نگرانی میتواند از یک هشدار کوتاه به یک چرخه فکری مداوم تبدیل شود.
مغز چرا به آینده فکر میکند؟
بخش مهمی از فعالیت ذهن انسان به پیشبینی مربوط است. ما دائماً از اطلاعاتی که در اختیار داریم استفاده میکنیم تا درباره آنچه ممکن است بعداً اتفاق بیفتد، حدس بزنیم.
این توانایی برای زندگی روزمره ضروری است. وقتی قرار است از خیابان عبور کنیم، وقتی برای یک جلسه کاری آماده میشویم یا وقتی درباره یک تصمیم مهم فکر میکنیم، ذهن ما پیامدهای احتمالی انتخابهای مختلف را بررسی میکند.
بنابراین فکر کردن به آینده به خودی خود نشانه اضطراب نیست. مسئله زمانی مهم میشود که ذهن نتواند بین «احتمال وجود یک خطر» و «قطعی بودن آن خطر» تفاوت کافی بگذارد.
عدم تحمل ابهام؛ وقتی ندانستن خودش اضطرابآور میشود
یکی از مفاهیمی که در پژوهشهای اضطراب توجه زیادی به خود جلب کرده، عدم تحمل ابهام یا Intolerance of Uncertainty است.
منظور این نیست که فرد از هر نوع ناشناختهای میترسد. بلکه در این حالت، موقعیتهایی که نتیجه آنها مشخص نیست میتوانند بیش از اندازه آزاردهنده یا تهدیدکننده تجربه شوند.
برای مثال، فردی را تصور کنید که برای مهاجرت اقدام کرده است. او ممکن است هنوز نداند در کشور جدید دقیقاً چه شرایطی خواهد داشت، آیا شغل مناسبی پیدا میکند، روابطش چگونه تغییر میکند یا چقدر دلتنگ خانواده خواهد شد.
بخشی از این نگرانی طبیعی است. اما اگر ذهن برای کاهش این ابهام دائماً به دنبال پاسخ بگردد، ممکن است هر سؤال جدید، سؤال دیگری ایجاد کند:
در اینجا، مسئله فقط خود مهاجرت نیست؛ ناتوانی در تحمل بخشی از ندانستن درباره آینده میتواند چرخه نگرانی را تقویت کند.
چرا ذهن به سمت سناریوهای منفی میرود؟
وقتی یک موقعیت مبهم است، اطلاعات کافی برای پیشبینی دقیق آینده نداریم. در چنین شرایطی، ذهن ممکن است بیشتر به نشانههایی توجه کند که احتمال خطر را نشان میدهند.
پژوهشهای مربوط به اضطراب نشان دادهاند که در برخی افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی، توجه به اطلاعات تهدیدکننده میتواند افزایش پیدا کند؛ البته این فرایند ساده و یکسان برای همه افراد نیست و شدت آن به نوع اضطراب و شرایط فرد بستگی دارد.
به زبان ساده، وقتی ذهن احساس میکند «ممکن است خطری وجود داشته باشد»، اطلاعات مربوط به خطر میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
برای همین است که وقتی نگران هستیم، ممکن است یک نشانه کوچک منفی را خیلی جدی بگیریم اما چندین نشانه مثبت را کمتر ببینیم.
فاجعهسازی چگونه شکل میگیرد؟
گاهی ذهن از یک احتمال کوچک شروع میکند و قدمبهقدم به نتیجهای بسیار شدید میرسد. این الگو را میتوان در زندگی روزمره به شکلهای مختلف دید.
یک مثال ساده
فرض کنید فردی در محل کارش متوجه میشود مدیرش برای صحبت با او وقت خواسته است.
واقعیت فعلی فقط همین است: «مدیر میخواهد با من صحبت کند.»
اما ذهن ممکن است خیلی سریع زنجیرهای از تفسیرها بسازد:
نکته مهم این است که هیچکدام از این جملات لزوماً واقعیت نیستند. آنها پیشبینیهایی درباره آینده هستند که ذهن برای پر کردن فاصله میان «آنچه میدانیم» و «آنچه نمیدانیم» ساخته است.
نگرانی همیشه به معنای حل مسئله نیست
یکی از دلایلی که نگرانی میتواند ادامه پیدا کند این است که از بیرون شبیه حل مسئله به نظر میرسد.
وقتی درباره یک مشکل فکر میکنیم، ممکن است احساس کنیم در حال آماده شدن هستیم. اما بین حل مسئله و نگرانی تفاوت مهمی وجود دارد.
حل مسئله
در حل مسئله، فرد معمولاً مسئله را مشخص میکند، اطلاعات مورد نیاز را جمعآوری میکند، گزینهها را بررسی میکند و در نهایت به یک اقدام مشخص میرسد.
نگرانی
در نگرانی، ذهن ممکن است بارها و بارها همان احتمالهای منفی را مرور کند، بدون اینکه اطلاعات جدیدی به دست آید یا تصمیم مشخصی شکل بگیرد.
چرا مهاجرت میتواند این چرخه را تشدید کند؟
مهاجرت نمونه خوبی برای درک نقش ابهام در اضطراب است. حتی زمانی که مهاجرت با انتخابی آگاهانه و با شرایط مناسب انجام شده باشد، تغییر محیط زندگی میتواند همزمان چندین منبع عدم قطعیت ایجاد کند.
فرد ممکن است درباره شغل، روابط، زبان، وضعیت مالی، هویت اجتماعی، آینده خانواده یا میزان سازگاری خود با محیط جدید سؤالهایی داشته باشد.
به همین دلیل، برای برخی ایرانیان خارج از کشور ممکن است دورههایی از نگرانی درباره آینده، احساس تنهایی یا فشار ناشی از سازگاری فرهنگی ایجاد شود. این تجربهها لزوماً به معنای وجود یک اختلال روانی نیستند؛ اما اگر نگرانیها شدید، مداوم و مختلکننده شوند، توجه تخصصی میتواند اهمیت پیدا کند.
در واقع، یکی از چالشهای مهاجرت این است که بسیاری از پاسخها را نمیتوان از قبل با قطعیت دانست. ذهنی که تحمل ابهام برایش دشوار است، ممکن است برای رسیدن به احساس امنیت، دائماً سناریوهای مختلف آینده را بررسی کند.
آیا میتوان جلوی فکرهای منفی را گرفت؟
هدف معمولاً این نیست که ذهن را مجبور کنیم هیچ فکر منفیای نداشته باشد. تلاش برای حذف کامل افکار ناخوشایند حتی میتواند باعث شود توجه ما بیشتر به همان فکر معطوف شود.
هدف واقعبینانهتر این است که بتوانیم فکر را از واقعیت جدا کنیم و رابطه متفاوتی با آن داشته باشیم.
برای مثال، به جای اینکه بگوییم:
میتوانیم آن را دقیقتر ببینیم:
این تغییر کوچک، تفاوت مهمی ایجاد میکند. در جمله اول، پیشبینی ذهن شبیه یک واقعیت قطعی بیان میشود؛ در جمله دوم، فرد متوجه میشود که با یک فکر و پیشبینی ذهنی روبهرو است.
وقتی نگرانی از کنترل خارج میشود
همه افراد گاهی نگران میشوند. نگرانی زمانی بیشتر نیازمند توجه است که مداوم شود، بخش زیادی از زمان ذهنی فرد را اشغال کند، خواب یا تمرکز را مختل کند یا باعث شود فرد از موقعیتهای مختلف زندگی دوری کند.
در چنین شرایطی، صرفاً گفتن «مثبت فکر کن» معمولاً راهحل مناسبی نیست. نگرانی مزمن میتواند با الگوهای فکری و هیجانی پیچیدهتری ارتباط داشته باشد و بهتر است به جای سرزنش خود، سازوکار آن بررسی شود.
در رواندرمانی، میتوان بررسی کرد که چه موقعیتهایی نگرانی را فعال میکنند، فرد چگونه با ابهام مواجه میشود، چه پیشبینیهایی در ذهنش شکل میگیرد و چه رفتارهایی باعث تداوم این چرخه میشوند.
سخن پایانی
ذهن انسان برای پیشبینی آینده ساخته شده است و فکر کردن درباره احتمالهای مختلف، بخشی طبیعی از زندگی است. اما وقتی ابهام برای ما بیش از اندازه دشوار میشود، ممکن است پیشبینیهای ذهنی به نگرانیهای مداوم و سناریوهای فاجعهآمیز تبدیل شوند.
شناخت این چرخه میتواند اولین قدم برای فاصله گرفتن از آن باشد؛ نه با جنگیدن با افکار، بلکه با یادگیری اینکه هر فکری الزاماً واقعیت نیست و هر احتمال منفی نیز قرار نیست به واقعیت تبدیل شود.
اگر احساس میکنید اضطراب، نگرانی یا افکار منفی بخش زیادی از زندگی روزمره شما را تحت تأثیر قرار داده است، صحبت با یک روانشناس میتواند به شناخت دقیقتر این الگوها کمک کند.
دکتر زینب اشراقی، روانشناس و رواندرمانگر، در زمینه مشاوره و رواندرمانی فردی، زوجدرمانی و همچنین مشاوره آنلاین برای ایرانیان خارج از کشور فعالیت میکند.
ارتباط با دکتر اشراقیبرای مطالب بیشتر درباره سلامت روان، اضطراب، روابط و رشد فردی میتوانید صفحه اینستاگرام آگاهانه را نیز دنبال کنید.
